تبليغاتX
آستانه اي بر شعر کازرون - بهنام دهقانی
انجمن شعر شهرستان كازرون

بهنام دهقانی متولد 1365 دانشجوی مهندسی "مکانیک _ جامدات" و بسیار علاقمند به فیزیک و ریاضیات، و از اعضای بسیار فعال شعر و داستان کازرون است.شعر و داستان را به خوبی کار می کند.در نقد نیز نگاه دقیق و قابل توجهی دارد.به زودی داستانی از ایشان نیز در بخش داستان اریه خواهد شد.طراحی قالب این وبلاگ نیز حاصل تلاش و ابتکار بهنام دهقانی است.برای دیدن کارهای دیگری از ایشان می توانید به وبلاگ انسان افسانه ی بودنمراجعه نمایید. برای بهنام آرزوی موفقیت و پیشرفت داریم.نقدهای شما دوستان عزیز در صفحه ی نقد آستانه درج خواهد شد.منتظر نظرات و نقد های شما دوستان عزیز هستیم. شاد باشید و سربلند.

پیش از اینکه به خواندن شعر بپردازید ،مطلبی را خدمت شما عرض می کنم.همانطور که مشاهده می فرمایید در صفحه ی "آستانه" و همچنین در همین صفحه لینکی با عنوان "نقد آستانه " دیده می شود ، در این صفحه نقدهایی که بر شعر یا داستانی که وبلاگ با آن به روز شده و یا در هر مورد دیگری گذاشته می شود.البته محوریت با نقدها و مطالب مربوط  به شعر و داستان روز "آستانه" می باشد. بسیار باعث افتخار ما خواهد بود اگر مطالب و نقدهای خود را برای ما ارسال نمایید تا در این صفحه قرار دهیم همچنین در قسمت پیام های صفحه ی نقد نیز در انتظار نظرات شما در خصوص نقد های درج شده هستیم.با امید به همراهی شما عزیزان و شادی و سربلندیتان.

         

                                                                                         "شهرام مدبری"

 

فریاد ِ زیادی

و دوباره به خاطر تمام شدن

مراحل شما یکی یکی

بازگو می شود.

کم یا زیاد

مسیر همین ظاهری است

که ساختار ها به هم می ریزند.

و نمک دان ها شکسته می شوند

                                             تا دست نمک به آدم ها... .

و تو رخت چرکِ مادر سریال ها را می شویی.

در همین التهاب سر می گذارم

                    / نه /

نمی خواهم

که در همین خطوط زندانی

که نباشم

خودم را زندانی کرده

                        کرده

من از آزادی تمام لحظه هایم فرار                                           

که نکرده باشم

باز هم همین التهاب

             به دادم ...

بگو او خدایی است که باید باشد

خدا زیر فشار این همه دوام آوردن

راضی می شود...

کوه ها به صدا در می آیند

و هر لحظه واژه های بدون تجربه

در آستانه های در

                        / پاک می شوند /

از اینجا تا روزی که در را بسته اند و فاصله ...

دستی نیست.

تنها از پشت پنجره می توانی محیط را بنگری

نه

 محیط که نه

خود دست را

                از اینجا بیرون ببری.

زمین زیر فشار دارد به کتاب ها واژه می سپارد

و در هراس

 در می آرامد...

                   - در خیلی باز مانده است -

هیجان تمام خطوط را گرفته

تمام لحظه ها را

/ نه /

تمام رخت ها را

صدای لباس ها زیر دستان مادر پیری نمی آید...

                                   - اینجا زندگی کاملن تنهاست. -

دیوار ها عکس دارند

و روی تمام بچه ها را با پتو پوشانده ایم

سرما کمی متراکم تر از قبل

عرق ها را به خود جلب می کند.

کسی از دور دارد به حرف های من

                               /می نویسد/

دستانی پر از خط

 و

قلم هایی خورده تا زمان معلم بودن

غمگین تر همین چند لحظه

زندگی در تلاطم ما منت می گذارد بر دست های نمک خورده...

واژه ها تحمل ما را ندارند

کم کم باید از روی زمین سنگ را برداشت

و انتفاضه را بر هم زد

تا یک لحظه مردم فکر جدید به کله شان ...

                       همین نرسد بهتر است.

واژه ها آشفته می آیند و دل

پر از نباید هایی است

که شکسته می شوند با هنجار های ذهن.

بهنام دهقانی

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم آذر 1385ساعت 23:44  توسط آستانه  |