|
|
|
|
|
به نام خداوند جان و خرد بالاخره پس از چند ماه تاخیر و با عرض پـوزش ، آستانه را با چند خبر و تغییر به روز می کنیم. ماه های آخر سال 86، شعر و داستان کازرون شاهد موفقیت های بزرگی بود.بدون شک هیچ موفقیتی در کوتاه مدت به دست نخواهد آمد و آنچه در گذشته شاهد آن بودیم و اکنون نیز هستیم علاوه بر اینکه ایمانمان را بر استعداد و اندیشه ی شاعران و نویسندگان انجمن های شعر و داستان را محکم تر می کند نتیجه تلاش و کوشش پیگیر این عزیزان است که امیدواریم ادامه داشته باشد.اما آنچه در زمستان 86 رخ داد: - زینب(لیلا)صبوری زاده مقام اول کنگره ادبی شعر جوان کشور بندر عباس را کسب کرد که البته این مقام به دنبال مقام های متعددی بود که ایشان پیش از این نیز کسب نموده بودند که به آنها اشاره خواهد شد. - محسن پور مظفر، مقام اول داستان جشنواره ی استانی "نارنج" شهرستان جهرم را به خود اختصاص داد و ازفاطمه عباسپور و حامد موسوی نیز در همین جشنواره تقدیر شد. - وبلاگ آستانه نیز در جشن فرهنگ فارس در بخش نشر الکترونیک به مقام اول دست یافت. اما رویداد هایی که در سال 87 شاهد آن بوده و هستیم ابتدا ورود دوست عزیزمان امید فرهادپور یکی از شاعران پیشرو شعر کارزون به دنیای مجازی با وبلاگ "پلاک سوخته" است.که شما را به این وبلاگ میهمان می کنیم. و مطلب دیگر اینکه از این به بعد مدیریت صفحه ی شعر را استادم جناب "آل مجتبی" به عهده خواهند داشت.همانطور که پیش تر نیز گفته شد بسیاری از شاعران امروز کازرون مدیون زحمات و راهنمایی های ایشان در 30 سال گذشته هستند.و بدون شک پویایی و تازگی آستانه شعر کازرون زین پس بیشتر خواهد شد. و اما ؛ لیلا صبوری زاده ؛ متولد 1365 از سال 79 شعر می گوید.در قالب های مختلف کلاسیک سرودن شعر را تجربه کرده است.در اشعارش بیش از هر چیز توانایی ذهنی اش را نشان می دهد و اشعار موفقش در استفاده از این نبوغ در پرداختن به موضوعات شخصی- اجتماعی به دست آمده است.در این میان حتی اشعار احساسی لیلا نیز قدرت و زیبایی خاصی دارد. از نظر حضور در جشنواره ها و کنگره های مختلف از موفق ترین شاعران کازرون محسوب می شود.از مقام هایی که تاکنون در شعر کسب نموده اند ، می توان به موارد زیر اشاره کرد: مقام اول نخستین کنگره ی سراسری شعر "رها" و مقام برتر دومین دوره این کنگره در شیراز مقام برتر جشنواره ی سراسری شعر دانش آموزی اردبیل مقام برتر همایش استانی "شورغزل" در شیراز تقدیر در هفتمین کنگره ی شعر جوان کشور در بندرعباس تقدیر در جشنواره استانی فجر در شیراز و آخرین موفقیت ایشان مقام نخست شعر کلاسیک کنگره ی شعر جوان کشور در بندرعباس است. برای لیلا صبوری زاده و شعرش آرزوی موفقیت بیش از پیش داشته و چشم امید به پیشرفت ایشان در آینده میدوزیم . یک مثنوی و یک غزل از ایشان تقدیمتان می شود که شعر نخست(مثنوی) در کنگره شعر جوان کشور در سال 86 به مقام برتر دست یافته است. سربلند باشید. شهرام مدبری
1 چه پشتـکار شگرفی . . . هنوز در قفسم هنوز هستم و از رو نمیرود نفسم نفس بریدهی بی اختیار پاییزم دخیل بستهی زردم ، دچار پاییزم تـنـم مزاحم تصمیم گرگ خواهد شد تنی که کوچک و. . . بعدش بزرگ خواهد شد . . . □ □ □ تنی که مادر خوبش به خاطر سفرش به کوچه طعنه زد آب ریخت پشت سرش و کوچه رفت . . . ولی جاده را نشانه گرفت تنی نرفته ، سراغ از مسیر خانه گرفت تنی که بی خبر از شب ، چراغ میخواهد دلش گرفته . . . دلش نان داغ میخواهد و توی سفرهی داغی که رفته زیر زمین غذای خوب فقط نان داغ دارد و مین هوای خوب که جا کردهاست توی گلو گرسنه میشود و میخوراندش از تـو تنی که بودن خود را غلاف خواهد کرد به جسم بی رمقش اعتراف خواهد کرد . . . . . . و خون ، شهید بزرگی که تازه میآید که با اجازهی تـن ، بی اجازه میآید که سرخ تر شده و سینه چاک میخواهد برای واژه شدن مرد خاک میخواهد صدای مادر از آن سوی جاده منتظر است که ؛ "مرد خاک همینجاست ، روی ویلچر است " و مرد من که پـر از بوی خاک آمدهاست توقّعی است که با یک پـلاک آمده است تنی که سخت نفس می کشد به خاطر من همین سه حرف برایش به جای مانده : " و ط ن " . . . وطن ! خدای تنم ! نه . . . تن خدایی من ! بزرگزادهی خـون ! عشق شیمیایی من ! که بود از تـن مین خوردهات کنار کشید ؟ به دور خستگیات سیم خاردار کشید ؟ که بـود محو شد از بیکرانهی بـدنت ؟ که باز شیشهی خون را شکسته توی تنت ؟ کجا مرا به دلیل تو خواب میکردند ؟ کجا از آمـدنم اجتـنـاب میکردنـد ؟ کدام جاده تنت را به این خرابه کشاند ؟ که رفت و نامهی من را به مادرم نرسانـد وطن ! تنی که برای تو میتـپـد این است برای شانهات این اتـفـاق سنگین است برای شانهات این اتفاق "جنگ" تر است دلی که تیر ندارد ولی "تفنگ" تر است دلی که تن شده و میتـپـد بدون درنگ دلی که صلح ندارد فقط به خاطر جنگ تنی که پشت به دریا ، برای شادی تو دخیل بسته به سلّول انـفـرادی تــو به من نگاه کن ! این من ، منِ برندهی تـو شهید خانه خرابت ، شهید زنـدهی تــو شهید زندهی یک درد بی جهت مـزمِـن شهیدِ وصـل به کپـسولهای اکسیژن قسم به تشنگیام قطرهای شراب بـده به مستِ لحظهای از پـیـکرت جواب بـده به من که مادر خوبم به خاطر سفرم به کوچه طعنه زد و آب ریخت پشت سرم □ □ □ زمان که فعل محال است می رسد به جنون زمین مسیر بلندی است ، جادهای از خون به او که دوست ندارد دلش بزرگ شود بگو کجای کتابش نوشته ؛ گرگ شود 2 شانه از دست تو خالی است تکان میخواهم با تو از حادثه هایت هیجان میخواهم و تو از متن همین حادثه برمیخـیـزی من گریزانم از این عشق . . . امان میخواهم با تـو از حادثه لـبریزم و از حادثه پُـر بی تـو مجنونم و مجنونم و جـان میخواهم آه . . . وقتی سر این سفرهی خالی باشم ترس از عشق ندارم غم نان میخواهم درد اگر راه به این جادهی زخمی بـبـرد من از این راهِ پُـر از زخم نشان میخواهم نیستی ، نیستی ، آنـقدر که از چشمانم بی تــو یک جفت نـگاه نـگران میخواهم بعد ، روزی سر این جادهی زخمآلوده زرد میآیی و از جسم تـو جان میخواهم زرد میآیی و این حادثـهی بی سر را از تنِ زخمی آن عشق . . . از آن میخواهم راه زخمی شده از فاصله ها می ترسم جاده دور است و دراز است ، توان میخواهم جاده دور است و دراز است که تنها باشم نه . . . کسی نیست بیاید . . . چمدان میخواهم |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 11:42 توسط آستانه
|
|
||