تبليغاتX
آستانه اي بر شعر کازرون
انجمن شعر شهرستان كازرون

  ســلام دوسـتـان !

ایـن بار بـا نـقـدی از : «دکتـر داود بـیـات» بـر کتاب دوست گرامی :

سرکار خانم : فرحناز حـمـزه ،  با نام « آن نیمه‌ام کجاست ؟ »

به روز می‌شویم

                                         

                                                                                                                                   

شـمـا هم نـظـرتـان بـگـو یـیـد ، حـتـمـن ، حـتـمـن ، حـتـمـن !

سـپـاسـگـزاریم !  

                                                                                آل مجتبی

معرفی مجموعه شعر   : «آن نیمه ام کجاست ؟ »

 سروده :           سرکار خانم فرحناز حمزه

تاریخ انتشار:        زمستان 87

تیراژ :                    1000 جلد

نوبت چاپ :           اول

قیمت :                 1600  تومان

چاپ و صحافی :     صدرا

این مجموعه در دوقسمت تنظیم شده است که شامل اشعار کلاسیک و اشعار سپید می باشد که در قسمت اشعار کلاسیک بیشترین در صد به غزل اختصاص داده شده است . با نگاهی اجمالی به هر دو قسمت سرکار خانم حمزه را شاعری می بینیم که در صدد طرح بسیاری از مسائل اجتماعی و فردی است با دستانی سرشار از مطالعات ادبی و تاریخی که در لابلای همه اشعار رخ و نمودی واضح دارند از چوپان دروغگو و دارا گرفته تا آدم و حوا و مرد قاجاری و اشارات ملی و مذهبی .

قلبش می زند فرعون سالها               نبض غریب دشت ولی از شبان تهی است

تابوت های کهنه سزاوار عشق شد         آنجا که نام آرش مان از کمان تهی است

از دیر باز غزل برای بروز احساسات و عواطف عاشقانه بکار گرفته می شد ولی مدت کمی هم نیست که این حد و مرز از بین رفته و از غزل فقط تغزل را انتظار نداریم بسیاری از مفاهیم اجتماعی و غیر عاشقانه هم با غزل بیان شده و می شود . اما اینکه قالب بکار گرفته شده آیا با مضامین مطرح شده و توانایی های شاعر هم تطابق و هم سویی دارد یا نه ؟ بحث دیگری است .اگر این اشعار در قوالب دیگری مثل مثنوی مطرح می شد آیا زیباتر نمی شد ؟ یا شاعر با فراغ بال بهتری نمی توانست شعرش را به فرم و فضای هنرمندانه تری نزدیک کند ؟ این سئوال و جواب  اگر مطرح ترین مسئله در موفقیت یک شاعر نباشد بی شک یکی از بارزترین نقش ها را دارد بطوریکه در این مجموعه انسجام و تخیل و سایر محورهای شعری در اشعار سپید بهتر به منصه ظهور می رسند :

خواب های قدیم

در آستانه ام /در جشن هفت سالگی خوشه های خشکیده /به تعبیر چهارمین رویا/تکفیر می شوی /به یازده ستاره / در مسیر تاجرانی که آسمان حراج می کنند /لخته های دروغین / پیراهنی دریده / به دستان بریده ی کدام /اسیر می شوی ؟/ در تکرار آستانه ام/ هزار سالگی خوشه های خشکیده /خواب هم خواب های قدیم !

شاعر در اشعار سپید بدون قید و بند وزن و قافیه تخیل و اندیشه را شکلی هنرمندانه می دهد و اشعار زیبایی هم ارائه می شوند :

این سایه ی جویده / از آن کیست ؟/شاید دوباره بر گیسوان گندم رقصیده ای / اینسان که از کناره های لبت خطی سرخ بیرون می زند /سینه ها همیشه تردید کرده اند / گلوله ها هرگز

مضمون گرایی در این مجموعه بر باریک اندیشی و بازی های زبانی غلبه دارد وسواد و اندیشه ی شاعر بیشتر بروز و ظهور دارد . وبیان شعری به سمت بیان استعاری و سمبلی می چرخد که از یک سو عمق و ابعاد بیشتری به شعر می دهد و از سویی اگر ارتباط های لازم در اثر بارز نشوند ارتباط مخاطب با اثر را کمتر می کند . در این مجموعه شاعر به دنیای حسی و عاطفی شخصی خودش محدود نشده و عاشقانه دردها و آلام اجتماعی را می سراید ، دنیای شاعرانه ای که من شاعر من جمع و اجتماع  است .

مرد قاجاری گره زد  چشم هایم را به خون            می زنم داری به تار و پود سبز میهنم

خوب می دانم که بغض شاپرک های محال            می شود هم پیله با ابریشم پیراهنم  

استفاده از نحو و قواعد شعری در هنجار ادبی شاکله ی اصلی این مجموعه است هر چند با قافیه کردن قنوت و هبوط  استفاده از شکل شکسته کلمات مثل خامش و فرامش  و ...  این ویژگی را مخدوش نمی کنند . طبع آزمایی شاعر در مثنویـغزل ،چارپاره و شکل غزل در غزل هم در این مجموعه دیده می شود و با اینکه درصد کمی هستند بیانگر ذوق و استعداد شاعر در سایر قوالب اند

اشعار مذهبی در این  مجموعه فارغ از هیجان های کاذب و زبان بازی های رایج ارائه شده اند . به گونه ای که در این اشعار هم خلوص و صداقت شاعر را می توان دید و هم توانایی های تحسین برانگیز ایشان را در شاعری . اشعار این مجموعه به خوبی مؤید این مطلب هستند که شاعر این مجموعه از مطالعه و اندیشمندی خوب و وافری برخوردارند که مسلما با پرداختن به شیوه های نوین تر بیانی و بسط و گسترش حس و عاطفه در بیان اشعار مسلما در آینده شاهد اشعار بسیار زیباتر و هنرمندانه تر از ایشان خواهیم بود . غزل های زیبایی در این مجموعه ارائه شده اند که انتخاب یکی از آنها بی شک سخت است اما برای حسن ختام یکی از آنها را باهم مرور می کنیم .

پلک های یخ زده

عابر سرود : بغض خیابان سیاسی است         بر پلک های یخ زده باران سیاسی است

کوبـیـدبـرگ سبـز به سنـگ مـــزار عشق       طفلی که می‌نوشت:زمستان سیاسی‌است

در گــرگ و میش حادثه ما زخم میخوریم        شاید دروغ قصه ی چوپان سیاسی است

تاریخ ، لحن خشک همین شاهنامه است          وقتی حضور رستم دستان سیاسی است

آمـوزگار گفت که بـنـویس نـان و عشق             دارا نوشت : مشق دبستان سیاسی است

امید که شاهد چاپ آثار بیشتر و هنرمندانه تر از سرکار خانم حمزه باشیم برای دریافت و ارتباط بیشتر با این هنرمند گرامی می توانید از طریق ایمیل ذیل اقدام بفرمایید :

farahnaz_si@yahoo.com

                                                                 داود بیات

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم آذر 1388ساعت 8:35  توسط آستانه  | 

 

ســـــــــــــــــــــــــــــــلام !

 

مقام اول "قطعه ادبی" در شهرستان ، مسابقات پرسش مهر  سال 84  -  83

مقام اول "شعر" در استان ، مسابقات پرسش مهر  سال 85 – 84

مقام اول "شعر" در استان ، مسابقات پرسش مهر  سال 86 – 85

منتخب کشوری "شعر" ، مسابقات پرسش مهر  سال 87 – 86

برگزیده‌ی کشوری "شعر" ، مسابقات پرسش مهر  سال 88 – 87

 

زهرا  حاجی حسینی .

متولد بهمن ماه 1371 . الان سال دوم دبیرستان (تجربی) را می‌گذراند .

 پنج سالی هست شعر کار می کند .

 

می‌گوید : « شعر جزئی از وجود شاعر است و احساس و اندیشه‌ی شاعر با شعر کامل می‌شود . ورود به دنیای شعر شاید آسان باشد ، امّا ماندن و ادامه دادن نیاز به پشتکار و مطالعه‌ی زیادی دارد . . . »

 

از این دست استعداد های دانش آموزی  زیاد داشته‌ایم : عظیم زارع ، لیلا صبوری زاده ، فریده دهداران ، و . . .

الان هم داریم : مثل همین زهرا خانم ، فاطمه دریایی و . . .

امّـااااااااااااا :

«ماندن و ادامه دادن نیاز به پشتکار و مطالعه‌ی زیادی دارد.»

مطالعه          مطالعه         مطالعه

و من هنوز معتقدم : " طی این مرحله بی همرهی خضر مکن"

امیدوارم زهرا خانم ، همانطور که خودش می‌گوید ؛ بماند و ادامه بدهد .

نکند خدای ناکرده مثل بعضی استعداد های درخشانی که داشتیم

مطالعه را فراموش کند ، در جا بزند ، خشک بشود و . . .

و یا دچار تقلید بشود و هی تکرار مکررات .

و یا دچار غرور بشود و [ همه حرفا که آخه گفتنی نیست ]

 سیدمحمدعلی آل مجتبی

 = = = = = = = = = = = = = = = = = = =

 

این هم سه تا "چهارپاره" از کارهای زهرا حاجی حسینی

بخونید و لذّت بـبـریـد و نـقـد و نظر فراموش نکنید !

 

 

1 -

 

رفته‌ای آن قـدر که "رفت" شده

همه‌ی فعل های دفتر من

صیغه‌ای جز "نبودن تو" نشد

صرف در لحظه های آخر من

 

من فشردم تمام بـُعـد تـو را

توی سلّول کـوچــکی در خود

و تـو هر روز بیش تر شدی و

ساختم از تــو کـودکی در خـود

 

مثل یک اتّفاق افـتـادی

وسط قصّه های جنجالی

می‌شد این بار بیشتر باشد

صحنه از قهرمانی‌ات عالی

 

می‌شد این بار آشنا باشیم

با تمام غریبه های سـفـر

می‌شد این بار اعتماد کنیم

به دو راهی ، به گم شدن ، به خطر

 

□□□□

 

آسمان ! آبی‌ات برای خودت

مانده‌ام من ستاره‌ات ، امّـا -

-نکند روزی از تـو کنده شـوم

و بـیـُفتم مـیـان آدمــهــا

 

نکند بی تـو از خودم بـروم

در شبی بی‌ستاره گم بشوم

آخر قصّه بـد تمام شـود

که بـمـیـرم دوباره گم بشـوم

 

می‌شود قصّه های جنجالی

آخرش با خوشی تمام شـود ؟!

می‌شود قهرمان قصّه‌ی مـن

آخرش رفـع اتـّهـام شــود ؟!

 

□□□□

 

رفتن‌ات را به آب خواهم گفت ـ

-تـوی گوش تمام ماهی هـا

شـاید این بار با تو برگردنـد

مـوج های شناور دریـــــا

 

شاید این بار سرنوشت از تـو

قهرمانی نـرفتنی سـازد

رفته‌ای ، گرچه جادّه خالی اَست

ولی این بار جـادّه هم شـایـد –

 

-با تـو برگردد و تمام شونـد

قصّه های دروغ ماهی هـا

باید این بار اعتماد کنیم

به خطر های این دو راهی ها

 

= = = = = = = = = = = = = = = =

2 -

روزی از قصّه ها تـو را چیـدم

از دهان های بسته‌ی مـردم

خاطرات نگفته‌ات جا مـانــد

توی دل های خسته‌ی مردم

 

روزی از آبــهــای آلـــــــــوده

تـو شدی شاعرانه ماهی من

فکر کردم همیشه مال منـی

آه . . . از فکر اشتباهی مـن

 

فکر کردم تـو تـا ابـد بـا مـن

قصّه های نگفته می‌خوانی

قصّه‌ی گرگ و میش و بچّه کلاغ

قصّه های دروغ ،  مـی دانـی ؟! –

 

-کودکی های من پـر از این بـود

قصّه های دروغ و بـاور مــن

یـا "کلاغه به خونه‌اش نرسید "

نـرسـیـده بـه خـطّ آخــر مـــن

 

خـطّ آخر ، تـو ، قصّه ، بچّه کلاغ

شک و تـردید در دو راهی مــن

تا به خود آمدم تو افـتـادی

توی دریـا ، وَ بچّه ماهی من –

 

- توی دریـای قصّه ها گم شـد

وســط آبـــهــای آلــــــــــــوده

دادزدم : ماهی ! ماهی ! نـَ ... وایسا !

نـرو تـو قصّه ها ، حالا زوده !

 

زوده حالا دوباره تنها شـم

توی دنیای قصّه ماهی هس

تو بمون پیش من ! نرو اونجا

توی آب ماهی بسّه ! ماهی هس

 

رفت و من ماندم و کلاغ سیاه -

- منتظر باز دوبـاره تـوی صفـه

یکی موند ، یکی رفت ، یکی پرسید :

خونه‌ی ماهی از کدوم طـرفـــــه ؟!

 

 

= = = = = = = = = = = = = = = =

3 -

این کفش ها پـیـاده تـو را می‌بـرد کجا ؟!

گم می‌کنـد دوبـاره مـرا در پـیـاده ها

من راه را کشیده‌ام و زل زدم به آن

یک بـار هم تـو راه بـکـش پیش ما بـیـا !

 

می‌خواهم از تـو بـگـذرم امّـا نمی‌شود

در کـوچه‌ی سـکوت تـو مسـدود می‌شوم

کابـوس می‌شوی و مــرا خواب می‌کـنـی

در عالـَم خیال تـو نـابـود می‌شــوم

 

جا مانده ردّ تـو در ایسـتـگاه شـعـر

کفشی به روی دفتـر من نقش بسته‌است

این کفش بـاز بی تـو کجا می‌رود ؟ کجـا ؟!

این ردّ پـا که روی تـَـرَک ها شکستـه‌است !

 

او را صـدا بـزن ؛ که تـو را جا گـذاشته

شـایـد خیال کرده تـو هر لحظه بـا منی

شـاید نمی‌شناسدت این همسفر ، و یـا

یـا فکر کرده پشت سرش فعل "رفتنی"

 

هی سعی می‌کنی که زمان را عقب کشی

چون کفش هات رفته ، تـو هم یک پـیـاده‌ای

بـرگرد لحظه‌ای و مـرا پـشت سـر بـبـیـن !

حالا بـگـو : کجای زمان ایـسـتـاده‌ای ؟!

 

نقد و نظر در باره این پست :

۱- علی کمارجی

سلام
من فقط نکاتی درباره کار اول را می نویسم. بقیه بر عهده دوستان.

در شعر اول، استفاده از "توی" در مصرع :توی سلّول کوچـکی در خود/و در توی گوش تمام ماهی ها...نباید کار درستی باشه. چون این کلمه عامیانه است و فقط به درد ترانه می خوره و استفاده از اون در این بافت زبانی رسمی مجاز نیست./توی شعر کارهای پایینی هم این اشتباه هست.
اون دو بیتی که با مصرع "نکند بی تـو از خودم بـروم" شروع شده هم خیلی کلیشه است!
در بخش دوم همین شعر، شاعر گفته که :
رفتنت را به آب خواهم گفت
تـوی گوش تمام ماهی هـا

اینجا ماهی ها شنونده هستند. اما در پایین همین دو بیت گفته میشه که:

با تـو برگردد و تمام شونـد
قصّه های دروغ ماهی هـا

یعنی ماهی های شنونده اینجا قصه گو شدند. این به نظر من تناقض است.

------
شاید به اقتضای سن ایشون و در این مرحله ای که هستن نوشتن این چارپاره ها عادی باشه . ولی تا بزرگ شدن آثارشون فاصله ی زیادی دارن.
اگر این واقعا استعداد درخشانی محسوب میشه، بهتره که علاوه بر تعریف و تمجید نکات احتمالی را هم بهش یادآوری کنیم.
سپاس


۲- معصومه نوروزی

سلام وآفرین به دوست خوبمون احساس واندیشه این نوجوان آینده خوبی رو پیش بینی می کنه در حیطه شعر . البته تازه اول این راه هستی باید جامعه رو و آدمها رو ودنیا و جنگ درونشو ببینی تا قلمت شعر بشه! این راه پیچ وخم ، زخم پاي دل بسيار دارد دخترم اما اشتياق به تركيب كردن احساس وانديشه وديده ها و شنيده هاو واژه هاووو راهت مي بره ...

۳- یه دوست

سلام اقای ال مجتبی قبل از هر چیز از زحمات شما تشکر میکنم که همیشه تنها حامی شعر توی کازرون بودید و هستید
اما شعر خانم حاجی حسینی
باید بگم ایشون بدون شک مستعد هستند اما چیزی که بعد از خوندن کارای ایشون به ذهنم رسید این بود که این دوست عزیز دارای دایره ی واژگانی محدودی هستند و این نشان دهنده ی ضعف مطالعه ی ایشونه به طوری که من میتونم بسامد زیاد تکرار یه سری کلمات رو توی کارای ایشون ببینم البته منظور من از ضعف مطالعه این نیست که ایشون شعر نمیخونن بلکه منظورم اینه که احتمالا مطالعه ای جز شعر ندارن واین اصلن خوب نیست همونطور که ما استعداد هایی رو داشتیم که به علت نداشتن مطالعه خشک شدن و نمیتونم متاسف نباشم که مثلا چرا خانم زینب صبوری زاده مدتهاست شعر خوبی نگفتن یا بهتر بگم اصلا شعر نگفتن یا خیلیای دیگه توی همین انجمن شعر زهرا جان این بیشتر یه درد دل دوستانست تو با اینکه بسیار مستعدی هنوز اول راهی و فقط تلاشه که میتونه تو رو بزرگ کنه نه تعریف و تمجید های بیش از حد حقیقت اینه که هنوز کارای تو پختگی لازم رو پیدا نکردن امیدوارم یه روزی با شنیدن اسمت افتخار کنم مثل اسمایی که قبلا میشنیدیم و افتخار میکردیم امیدوارم که خودت و شعرت مانا باشید

۴- حسین فروزنده

با سلام خدمت آغو
خانم حاجی حسینی خیلی روی زبان مسلط اند ولی شعرهاشون فضای تکراری ای داره طوری که آدم اگر یکیش رو بخونه دیگه بعدیاش به اون اندازه به دل نمی شینه ضمنا فضاش هم به مقدار گرفته و بسته است که البته مقتضای سنشونه
و فکر می کنم به دغدغه های بزرگتری هم نیاز دارند
با آرزوی موفقیت برای ایشون و شما
یا حق.

۵- شهرام مدبری

 سلام.

در ابتدا جا دارد از جناب آل مجتبي بابت زحمت ها و تلاش 30ساله شان براي شعر كازرون يك تشكر خاص و خسته نباشيد داشته باشيم .

روند شكل گيري و فراز و فرود شعر زهرا حاج حسيني به نوعي مي تواند گوشه اي از آسيب شناسي شعر انجمن كازرون باشد.مي گويم انجمن چرا كه دقيقن فاكتورهايي در قالب اين نام وجود دارند كه شاعران خواه ناخواه به شدت تحت تاثير آنها قرار دارند ، و از طرفي توسط جشنواره ها (با همه ي حرف و حديث هايي كه دارد) در كنار نشر و اينترنت است كه شاعران ما در ميان انبوهي از شاعران ديگر نمود پيدا مي كنند و عمده‌ي حضور جشنواره اي امروز شاعران و داستان نويسان ما در اين شهر در قالب انجمن هاست. اما از بررسي حدود 10ساله اين مجموعه مي توان به نقاط مشتركي در فراز و فرود شعر شاعران رسيد. كه البته پرداختن به آن خود مبحثي مفصل است.

 

اما شعر زهرا حاج حسيني.

سال 83 جايزه ي متن ادبي را دريافت نموده اند كه به نظر مي آيد آغاز نمود ادبي ايشان است هر سال زهرا حاج حسيني را برنده ي مقام اول مي بينيم. استعداد خوب ايشان در سرايش گاهي حتا اگر شعري خودجوش هم داشته باشند ذهن را متوجه شعر شاعران برتري مي كند كه درست يا غلط اينطور به نظر مي رسد كه تاثير پذيري زيادي از ديگران داشته است. هر چند نمي توان منكر دوره ي تاثيرپذيري ايشان شد كه چندان هم نمي توان خرده گرفت چرا كه به هر ترتيب هر شاعر در مرحله اي خصوصن در آغاز كار ممكن است تحت تاثير شاعر يا شاعراني قرار بگيرد. اما به هر ترتيب بايد از اين مرحله گذر كرد.

اما در ابتدا فاكتور هاي مشخص اين شعر را بررسي مي كنيم.

آنچه كه به نظر مي آيد چارپاره قالب مورد علاقه ي زهراست كه اين نشان از تلاش و تمايل ايشان براي بيشتر گفتن و راحت تر انتقال دادن و يا روايت كردن دارد.

از آنجا كه هر شاعر ، براي شاعري ابزاري را در دست دارد بايد ديد كه زهرا حاج حسيني چگونه عمل مي كند.

 

نكته مهم استعداد ايشان در درك قالب ، وزن و ديگر مولفه هاي ادبيات كلاسيك است. چرا كه كاربرد اين ابزار براي ايشان بسيار آسان است همچنانكه ديده مي شود حتا در اولين شعرهاي ايشان نيز پختگي و توانايي زيادي ديده مي شود. ساخت تركيب هايي كه با ساختار شكني ذهني و نحوي بديع همراه هست در شعر ايشان برجستگي خاصي دارد. يك روايت ساكن و بدون زمان در عمده ي كارهاي ايشان ديده مي شود مانند همين شعرهايي كه در وبلاگ مي خوانيد. استفاده‌شان از تكنيك ، همان تكنيك هاي معمول است كه البته تا كنون در شعرهاي او به تكرار نرسيده و اين به دليل استفاده خوب و مناسب از آنهاست و همچنين تركيب هاي بديعي كه در شعرشان به كار مي برند البته به نظر مي رسد كه تكرار در آن در حال آغاز است و اين خبر خوبي نيست. احساس و عاطفه محور شعر زهراست. زهرا حاج حسيني از امكاناتي كه در دست دارد به بهترين نحو استفاده مي كند حتا قصه هاي دوران كودكي. حتا احساسات و رويدادهايي كه شايد تاكنون تجربه نكرده اما درك و حس كرده است. شعرش روايت و درد دل ، گلايه ،  و بيان احساس است با يك مخاطب مشخص.

 

در شعر زهرا كمتر به بيت هايي برمي خوريم كه شاعر به اجبار كلمه اي را درون آن جا داده باشد هر چند كه به ندرت ، اما گاهی اینگونه کلمات نیز ديده مي شود.

حال با استفاده از اين فاكتورها كه البته به همه ي آنها پرداخته نشده ببينيم همين نقاط قوت چگونه مي توانند در شعر ايشان ايجاد ضعف كنند.

آنچه كه به عنوان نقاط قوت شعر زهرا بيان شد تاكنون از ذخيره واژگاني و فكري و تجربي ذهنش استفاده كرده است. تكنيك ها را همچنانكه با مطالعه شعر شاعران برجسته از حالت بالقوه به فعل درآورده با استفاده از آنها و هرآنچه را در ذهن خود تاكنون داشته است توانسته شعرهاي برجسته و قابل قبولي را ارايه كند. اما بايد توجه داشت كه اين انبار واژه و محتوا در حال تمام شدن است و زهرا اگر بخواهد به اين روند مثبت ادامه دهد بايد همانطور كه از آن خزانه خرج مي كند به آن نیز بيفزايد و اين نه فقط با مطالعه شعر ، آن هم در يك قالب مشخص كه دوستان ديگر هم در نظراتشان به آن اشاره كرده بودند به دست مي آيد بلكه با مطالعه گسترده در زمينه هاي مختلف و حتا توجه به گونه هاي ديگري از شعر و هنر انجام پذير است. خصوصن سينما، تاتر ، و داستان كه بي ترديد بسيار به ايشان كمك خواهد كرد ميسّر است.

 

و اين يك واقعيت ناگزير است و هيچ چيز ديگر جانشين آن نخواهد شد. نكته مهم تر كه به نظر من عامل اصلي سقوط شعر - نه شاعر چرا كه مي توان دوباره شروع كرد-  بعضي شاعران مطرح انجمن است فقدان يك جهان بيني قوي و عميق است. شعرها عمدتن با محوريت قاطع احساسات و عواطف سروده مي شوند و حتا اين عواطف نيز به ندرت از خود خواهي شاعر رهايي ميابد ، پس آنچه كه مي تواند به ياري شاعر بيايد ورود انديشه و تفكر و ابداع و تجربيات تازه بر اساس يك نگرش متعهدانه به پيرامون است ، شاعران جوان ما بايد براي خودشان به طرح چند سوال فلسفي بپردازند و كنكاش كنند كه كجاي اين دنيا ايستاده اند. در زندگي آنها از دنياي اطرافشان و رويدادهاي آن ، انديشه و احساسشان چه مقدار سهم مي برد و كدام يك بر ديگری ارجحيت دارد و بسياري سوال ديگر. بايد فلسفه بدانند ، حتا در حد شناخت تاريخ بخوانند و اجتماعشان را بشناسند. هر چه كه از يك هنرمند انتظار مي رود هنرمندي كه جزئي از اين اجتماعست همين تلاش و كنكاش و دغدغه مي تواند شعر باشد شعرهايي ماندگار و بادوام.

زهرا حاج حسيني شاعر بسيار خوب و مستعدي است و اكنون در آغاز راه قرار دارد و حتا در اين لحظه نيز بسيار بيشتر از سن خود شاعري كرده است و اميدوارم از نقدهايي كه بر شعر ايشان مي شود تصور ضعف به خود راه ندهد. همين حالا نيز مي توان گفت كه در جايگاه خود بي همتاست حداقل در اين شهر و اميد ادامه ي قوي تر و متعالي ترش براي خودش بسيار دست يافتني‌ست. سربلنديش را آرزومندم. و به آن ايمان دارم.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم مرداد 1388ساعت 9:24  توسط آستانه  | 

 

«عظیم زارع»

عظیم زارع را بیشتر با "پیش‌پرواز" می‌شناسند ، شعری که در چند کنگره چندین سکه‌ی‌بهار آزادی را نصیب دیگران کرده‌است !!!  تعجب نکنید ؛ الحمد لله در کشور ما روزانه از این اتفاق ها زیاد می‌افتد ، مشکلی هم پیش نمی‌آید.

اولین بار در یک "شب شعر" وقتی او را صدا زدند ، پشت میکروفون که قرار گرفت و شروع به خواندن کرد، تعجب و تحسین مرا برانگیخت ، با اینکه دانش‌آموز دبیرستان بـود، شعر را خوب می‌شناخت و خوب هم می‌سرود و در آن شب شعرش از همه زیباتر و ناب تر بود .

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه نهم شهریور 1387ساعت 19:38  توسط آستانه  | 

 

سلام ، یـاران همدل : یـه خـبـر خوب :

 

 " آن نیمه‌ام کجاست؟ "

 

 

مجموعه‌ی ‌شعر خانم حمزه‌

 

به چاپ رسید .

 

بالاخره پس از مدتـها رضایت سرکارخانم "حمزه‌ای" را هم جلب کردیم تا ایشان را

در این وبلاگ معرفی نما ئیم . 

"فرحناز  حمزه‌ای" متولد تـیـرماه 1349 کرمان ، دارای مدرک کارشناسی ارشد در رشته شیمی ، عضو هیئت علمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد کازرون هستند .

این هم 2 نمونه از شعر سپید و  2 نمونه از غزل ایشان :

 

 

             « آه . . . »

تـرنج می‌بافی

تـر می‌شود بـه آه

بـنـفـشه های خـیـالـت

سـبـزْپـری !

آهـوان خـسـتـه

طلسم ماه‌پـیـشـانی را بـه رقـص بـرده‌انـد

و مـاهـیـان سـرخ

آهـسـتـه

پشت نــذر پـولـک هایـشـان

تـبـاه می‌شـونـد

تــو  رنـج می‌بـافی

گـره  گـره


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت 21:0  توسط آستانه  | 

 

 

به نام خداوند جان و خرد

 

لیلا صبوری زاده ؛ متولد 1365 از سال 79 شعر می گوید.در قالب های مختلف کلاسیک سرودن شعر را تجربه کرده است.در اشعارش بیش از هر چیز توانایی ذهنی اش را نشان می دهد و اشعار موفقش در استفاده از این نبوغ در پرداختن به موضوعات شخصی- اجتماعی به دست آمده است.در این میان حتی اشعار احساسی لیلا نیز قدرت و زیبایی خاصی دارد. از نظر حضور در جشنواره ها و کنگره های مختلف از موفق ترین شاعران کازرون محسوب می شود.از مقام هایی که تاکنون در شعر کسب نموده ‌اند ، می توان به موارد زیر اشاره کرد:

مقام اول نخستین کنگره ی سراسری شعر "رها" و مقام برتر دومین دوره این کنگره در شیراز

مقام برتر جشنواره ی سراسری شعر دانش آموزی اردبیل

مقام برتر همایش استانی "شورغزل" در شیراز

تقدیر در هفتمین کنگره ی شعر جوان کشور در بندرعباس

تقدیر در جشنواره استانی فجر در شیراز

و آخرین موفقیت ایشان مقام نخست شعر کلاسیک کنگره ی شعر جوان کشور در بندرعباس است.

برای لیلا صبوری زاده و شعرش  

 

1

چه پشتـکار شگرفی . . . هنوز در قفسم

هنوز هستم و از رو نمی‌رود نفسم

  


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 11:42  توسط آستانه  | 

 

جناب حسین رضوی فرد ، مهندس عمران و متولد 1355، از قدیمی های انجمن شعر شهرستان کازرون است.نخستین غزلش را در سال 76 سرود و قبل از آن از سال 73 در قالب های مختلف نیمایی ، آزاد و ... شعر می گفت.اما در حال حاضر ایشان عمدتن کلاسیک کار می کنند. در طنز بسیار توانا هستند مجموعه طنز بسیار زیبای "خریّات" شامل حدود 30 دوبیتی و غزل که البته هنوز کامل نشده و مجموعه ای به نام "آکواریوم" که در سال 78 چاپ شد همچنین تعداد زیادی اشعار و مطالب طنز دیگر ، ایشان را در ردیف بهترین طنز نویسان شهرمان قرار داده است اما هنگامی که شعرهای دیگر ایشان را با  موضوع های اجتماعی ، عاشقانه و ...،می خوانیم با شاعری روبرو می شویم که توانایی قابل توجه ای در سرودن این گونه اشعار نیز دارد.در همه ی سروده های ایشان با نگاهی دقیق و ریز بین روبرو هستیم همراه با تصاویری زیبا و برجسته.تخلصی که ایشان به کار می برند و نام مستعار ایشان که در پیام ها به آن بر می خورید "حُر" است.

 نوشته های دیگر حسین رضوی فرد را می توانید در  کازرون نوشت و  شهر حماسه بخوانید. امیدواریم این شعرها آغازی باشد ، (که هست )برای رضایت ایشان در ارائه ی کارهایی جدید تر و بیشتر در "آستانه". سربلندیش را آرزومندیم.  "شهرام مدبری"

 

 

                                                              حسین رضوی فرد

 

 

 

 

 

 

 

 

             

 

 

 

                        

 

                                                                                  کازرون - دریاچه پریشان

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه یکم مهر 1386ساعت 0:2  توسط آستانه  | 

و اما جمال اژدری کازرونی.از سال 1370 شعر را به طورجمال اژدری کازرونی

 جدی آغازکرد و  تقریبن در همه ی انجمن های شهر عضویت داشته مخصوصن در انجمن شعر شهرستان کازرون.به همین دلیل در میان اعضای انجمن کمتر کسی را می توان با سابقه ی ایشان نام برد.در سال های اخیر همراهی و حمایت های با ارزشش برای فعالیت شاعران وهنرمندان در فرهنگسرا بر هیچ کس پوشیده نیست... 

 لطفن ادامه ی مطلب را کلیک کنید 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 21:57  توسط آستانه  | 

                         آرام علی نژاد                      آرام علی نژاد متولد 1364 استعدادی ذاتی در شعر دارد. در ساخت تصاویر و ترکیبات و ایجاد فضاهای بکر بسیار توانا و خلاق است.انسجام موضوعی با استفاده از همین آفرینش ها در کل شعر انجام می شود.شعرهایش دغدغه هایی است که ذهنش را در همان لحظه مشغول کرده است و برای همین گاهی در تلاش برای ایجاد ارتباط با مخاطب خساست به خرج می دهد که به شعرش ضربه می زند.آرام شاعری بسیار موفق خواهد شد به شرط افزایش مطالعاتش و مهمتر از همه اینکه در کنار شعر کردن دغدغه هایش ، شعر نیز دغدغه اش بشود.

                                         شهرام مدبری                    

      

شعرهای آرام را در ادامه ی مطلب بخوانید

 

 

 

                 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386ساعت 11:35  توسط آستانه  | 

 سید محمد علی آل مجتبی                 

سه شعر از "سيد محمد علي آل مجتبي".هر چند كمی قديمي اما حيفم آمد كه پيش از ارايه كارهاي جديدتر ،نگاهي هم به آنها نداشته باشم.در شهر ما همه "آقا" صدايش مي كنند. وقتي كه در مقابلش برمي خيزند و مي گويند "سلام آقا" كه با لهجه ي كازروني "ق" ، "غ" همراه با "ضمه" تلفظ مي شود. اگر امروز در اين شهر انجمن شعري وجود دارد به دليل خون دل خوردن هايش است كه بيش از 30 سال هر جا كه جلسه اي براي شاعران ايجاد شده ، مسؤليت و ضمانت آن را بر عهده داشته و امروز هم همچنين و آينده نيز دستمان را مي گيرد...

برای خواندن ادامه ی مطالب و شعرها روی ادامه ی مطلب کلیک کنید...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام فروردین 1386ساعت 15:5  توسط آستانه  | 

باز هم با امیدفرهاد پور به روز می شویم،در پست های قبل

درباره اش نوشتم و این بار در ظهیرالدوله شعر گفت. برای omid farhadpour

فروغ....و شعری دیگر برای دوستی دیگر.بخوانید و باز هم

چشم به راه نقدهایتان هستیم.شادباشید و سربلند.

 «شهرام مدبری»

 

 

«به معشوقه ای که عشق را بالا نمی آورد

برای:فروغ»...

 

یا می رسم به ابتدای جهان

و یا سقوط می کنم در سراشیبی "ظهیرالدوله" !

 

"ادامه ی مطلب را بخوانید"


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم اسفند 1385ساعت 1:8  توسط آستانه  |