|
|
|
|
|
ســـــــــــــــــــــــــــــــلام !
مقام اول "قطعه ادبی" در شهرستان ، مسابقات پرسش مهر سال 84 - 83 مقام اول "شعر" در استان ، مسابقات پرسش مهر سال 85 – 84 مقام اول "شعر" در استان ، مسابقات پرسش مهر سال 86 – 85 منتخب کشوری "شعر" ، مسابقات پرسش مهر سال 87 – 86 برگزیدهی کشوری "شعر" ، مسابقات پرسش مهر سال 88 – 87
زهرا حاجی حسینی . متولد بهمن ماه 1371 . الان سال دوم دبیرستان (تجربی) را میگذراند . پنج سالی هست شعر کار می کند .
میگوید : « شعر جزئی از وجود شاعر است و احساس و اندیشهی شاعر با شعر کامل میشود . ورود به دنیای شعر شاید آسان باشد ، امّا ماندن و ادامه دادن نیاز به پشتکار و مطالعهی زیادی دارد . . . »
از این دست استعداد های دانش آموزی زیاد داشتهایم : عظیم زارع ، لیلا صبوری زاده ، فریده دهداران ، و . . . الان هم داریم : مثل همین زهرا خانم ، فاطمه دریایی و . . . امّـااااااااااااا : «ماندن و ادامه دادن نیاز به پشتکار و مطالعهی زیادی دارد.» مطالعه مطالعه مطالعه و من هنوز معتقدم : " طی این مرحله بی همرهی خضر مکن" امیدوارم زهرا خانم ، همانطور که خودش میگوید ؛ بماند و ادامه بدهد . نکند خدای ناکرده مثل بعضی استعداد های درخشانی که داشتیم مطالعه را فراموش کند ، در جا بزند ، خشک بشود و . . . و یا دچار تقلید بشود و هی تکرار مکررات . و یا دچار غرور بشود و [ همه حرفا که آخه گفتنی نیست ] سیدمحمدعلی آل مجتبی = = = = = = = = = = = = = = = = = = =
این هم سه تا "چهارپاره" از کارهای زهرا حاجی حسینی بخونید و لذّت بـبـریـد و نـقـد و نظر فراموش نکنید !
1 -
رفتهای آن قـدر که "رفت" شده همهی فعل های دفتر من صیغهای جز "نبودن تو" نشد صرف در لحظه های آخر من
من فشردم تمام بـُعـد تـو را توی سلّول کـوچــکی در خود و تـو هر روز بیش تر شدی و ساختم از تــو کـودکی در خـود
مثل یک اتّفاق افـتـادی وسط قصّه های جنجالی میشد این بار بیشتر باشد صحنه از قهرمانیات عالی
میشد این بار آشنا باشیم با تمام غریبه های سـفـر میشد این بار اعتماد کنیم به دو راهی ، به گم شدن ، به خطر
□□□□
آسمان ! آبیات برای خودت ماندهام من ستارهات ، امّـا - -نکند روزی از تـو کنده شـوم و بـیـُفتم مـیـان آدمــهــا
نکند بی تـو از خودم بـروم در شبی بیستاره گم بشوم آخر قصّه بـد تمام شـود که بـمـیـرم دوباره گم بشـوم
میشود قصّه های جنجالی آخرش با خوشی تمام شـود ؟! میشود قهرمان قصّهی مـن آخرش رفـع اتـّهـام شــود ؟!
□□□□
رفتنات را به آب خواهم گفت ـ -تـوی گوش تمام ماهی هـا شـاید این بار با تو برگردنـد مـوج های شناور دریـــــا
شاید این بار سرنوشت از تـو قهرمانی نـرفتنی سـازد رفتهای ، گرچه جادّه خالی اَست ولی این بار جـادّه هم شـایـد –
-با تـو برگردد و تمام شونـد قصّه های دروغ ماهی هـا باید این بار اعتماد کنیم به خطر های این دو راهی ها
= = = = = = = = = = = = = = = = 2 - روزی از قصّه ها تـو را چیـدم از دهان های بستهی مـردم خاطرات نگفتهات جا مـانــد توی دل های خستهی مردم
روزی از آبــهــای آلـــــــــوده تـو شدی شاعرانه ماهی من فکر کردم همیشه مال منـی آه . . . از فکر اشتباهی مـن
فکر کردم تـو تـا ابـد بـا مـن قصّه های نگفته میخوانی قصّهی گرگ و میش و بچّه کلاغ قصّه های دروغ ، مـی دانـی ؟! –
-کودکی های من پـر از این بـود قصّه های دروغ و بـاور مــن یـا "کلاغه به خونهاش نرسید " نـرسـیـده بـه خـطّ آخــر مـــن
خـطّ آخر ، تـو ، قصّه ، بچّه کلاغ شک و تـردید در دو راهی مــن تا به خود آمدم تو افـتـادی توی دریـا ، وَ بچّه ماهی من –
- توی دریـای قصّه ها گم شـد وســط آبـــهــای آلــــــــــــوده دادزدم : ماهی ! ماهی ! نـَ ... وایسا ! نـرو تـو قصّه ها ، حالا زوده !
زوده حالا دوباره تنها شـم توی دنیای قصّه ماهی هس تو بمون پیش من ! نرو اونجا توی آب ماهی بسّه ! ماهی هس
رفت و من ماندم و کلاغ سیاه - - منتظر باز دوبـاره تـوی صفـه یکی موند ، یکی رفت ، یکی پرسید : خونهی ماهی از کدوم طـرفـــــه ؟!
= = = = = = = = = = = = = = = = 3 - این کفش ها پـیـاده تـو را میبـرد کجا ؟! گم میکنـد دوبـاره مـرا در پـیـاده ها من راه را کشیدهام و زل زدم به آن یک بـار هم تـو راه بـکـش پیش ما بـیـا !
میخواهم از تـو بـگـذرم امّـا نمیشود در کـوچهی سـکوت تـو مسـدود میشوم کابـوس میشوی و مــرا خواب میکـنـی در عالـَم خیال تـو نـابـود میشــوم
جا مانده ردّ تـو در ایسـتـگاه شـعـر کفشی به روی دفتـر من نقش بستهاست این کفش بـاز بی تـو کجا میرود ؟ کجـا ؟! این ردّ پـا که روی تـَـرَک ها شکستـهاست !
او را صـدا بـزن ؛ که تـو را جا گـذاشته شـایـد خیال کرده تـو هر لحظه بـا منی شـاید نمیشناسدت این همسفر ، و یـا یـا فکر کرده پشت سرش فعل "رفتنی"
هی سعی میکنی که زمان را عقب کشی چون کفش هات رفته ، تـو هم یک پـیـادهای بـرگرد لحظهای و مـرا پـشت سـر بـبـیـن ! حالا بـگـو : کجای زمان ایـسـتـادهای ؟!
نقد و نظر در باره این پست : ۱- علی کمارجی سلام ۲- معصومه نوروزی سلام وآفرین به دوست خوبمون احساس واندیشه این نوجوان آینده خوبی رو پیش بینی می کنه در حیطه شعر . البته تازه اول این راه هستی باید جامعه رو و آدمها رو ودنیا و جنگ درونشو ببینی تا قلمت شعر بشه! این راه پیچ وخم ، زخم پاي دل بسيار دارد دخترم اما اشتياق به تركيب كردن احساس وانديشه وديده ها و شنيده هاو واژه هاووو راهت مي بره ... ۳- یه دوست سلام اقای ال مجتبی قبل از هر چیز از زحمات شما تشکر میکنم که همیشه تنها حامی شعر توی کازرون بودید و هستید ۴- حسین فروزنده با سلام خدمت آغو ۵- شهرام مدبری سلام. در ابتدا جا دارد از جناب آل مجتبي بابت زحمت ها و تلاش 30ساله شان براي شعر كازرون يك تشكر خاص و خسته نباشيد داشته باشيم . روند شكل گيري و فراز و فرود شعر زهرا حاج حسيني به نوعي مي تواند گوشه اي از آسيب شناسي شعر انجمن كازرون باشد.مي گويم انجمن چرا كه دقيقن فاكتورهايي در قالب اين نام وجود دارند كه شاعران خواه ناخواه به شدت تحت تاثير آنها قرار دارند ، و از طرفي توسط جشنواره ها (با همه ي حرف و حديث هايي كه دارد) در كنار نشر و اينترنت است كه شاعران ما در ميان انبوهي از شاعران ديگر نمود پيدا مي كنند و عمدهي حضور جشنواره اي امروز شاعران و داستان نويسان ما در اين شهر در قالب انجمن هاست. اما از بررسي حدود 10ساله اين مجموعه مي توان به نقاط مشتركي در فراز و فرود شعر شاعران رسيد. كه البته پرداختن به آن خود مبحثي مفصل است.
اما شعر زهرا حاج حسيني. سال 83 جايزه ي متن ادبي را دريافت نموده اند كه به نظر مي آيد آغاز نمود ادبي ايشان است هر سال زهرا حاج حسيني را برنده ي مقام اول مي بينيم. استعداد خوب ايشان در سرايش گاهي حتا اگر شعري خودجوش هم داشته باشند ذهن را متوجه شعر شاعران برتري مي كند كه درست يا غلط اينطور به نظر مي رسد كه تاثير پذيري زيادي از ديگران داشته است. هر چند نمي توان منكر دوره ي تاثيرپذيري ايشان شد كه چندان هم نمي توان خرده گرفت چرا كه به هر ترتيب هر شاعر در مرحله اي خصوصن در آغاز كار ممكن است تحت تاثير شاعر يا شاعراني قرار بگيرد. اما به هر ترتيب بايد از اين مرحله گذر كرد. اما در ابتدا فاكتور هاي مشخص اين شعر را بررسي مي كنيم. آنچه كه به نظر مي آيد چارپاره قالب مورد علاقه ي زهراست كه اين نشان از تلاش و تمايل ايشان براي بيشتر گفتن و راحت تر انتقال دادن و يا روايت كردن دارد. از آنجا كه هر شاعر ، براي شاعري ابزاري را در دست دارد بايد ديد كه زهرا حاج حسيني چگونه عمل مي كند.
نكته مهم استعداد ايشان در درك قالب ، وزن و ديگر مولفه هاي ادبيات كلاسيك است. چرا كه كاربرد اين ابزار براي ايشان بسيار آسان است همچنانكه ديده مي شود حتا در اولين شعرهاي ايشان نيز پختگي و توانايي زيادي ديده مي شود. ساخت تركيب هايي كه با ساختار شكني ذهني و نحوي بديع همراه هست در شعر ايشان برجستگي خاصي دارد. يك روايت ساكن و بدون زمان در عمده ي كارهاي ايشان ديده مي شود مانند همين شعرهايي كه در وبلاگ مي خوانيد. استفادهشان از تكنيك ، همان تكنيك هاي معمول است كه البته تا كنون در شعرهاي او به تكرار نرسيده و اين به دليل استفاده خوب و مناسب از آنهاست و همچنين تركيب هاي بديعي كه در شعرشان به كار مي برند البته به نظر مي رسد كه تكرار در آن در حال آغاز است و اين خبر خوبي نيست. احساس و عاطفه محور شعر زهراست. زهرا حاج حسيني از امكاناتي كه در دست دارد به بهترين نحو استفاده مي كند حتا قصه هاي دوران كودكي. حتا احساسات و رويدادهايي كه شايد تاكنون تجربه نكرده اما درك و حس كرده است. شعرش روايت و درد دل ، گلايه ، و بيان احساس است با يك مخاطب مشخص.
در شعر زهرا كمتر به بيت هايي برمي خوريم كه شاعر به اجبار كلمه اي را درون آن جا داده باشد هر چند كه به ندرت ، اما گاهی اینگونه کلمات نیز ديده مي شود. حال با استفاده از اين فاكتورها كه البته به همه ي آنها پرداخته نشده ببينيم همين نقاط قوت چگونه مي توانند در شعر ايشان ايجاد ضعف كنند. آنچه كه به عنوان نقاط قوت شعر زهرا بيان شد تاكنون از ذخيره واژگاني و فكري و تجربي ذهنش استفاده كرده است. تكنيك ها را همچنانكه با مطالعه شعر شاعران برجسته از حالت بالقوه به فعل درآورده با استفاده از آنها و هرآنچه را در ذهن خود تاكنون داشته است توانسته شعرهاي برجسته و قابل قبولي را ارايه كند. اما بايد توجه داشت كه اين انبار واژه و محتوا در حال تمام شدن است و زهرا اگر بخواهد به اين روند مثبت ادامه دهد بايد همانطور كه از آن خزانه خرج مي كند به آن نیز بيفزايد و اين نه فقط با مطالعه شعر ، آن هم در يك قالب مشخص كه دوستان ديگر هم در نظراتشان به آن اشاره كرده بودند به دست مي آيد بلكه با مطالعه گسترده در زمينه هاي مختلف و حتا توجه به گونه هاي ديگري از شعر و هنر انجام پذير است. خصوصن سينما، تاتر ، و داستان كه بي ترديد بسيار به ايشان كمك خواهد كرد ميسّر است.
و اين يك واقعيت ناگزير است و هيچ چيز ديگر جانشين آن نخواهد شد. نكته مهم تر كه به نظر من عامل اصلي سقوط شعر - نه شاعر چرا كه مي توان دوباره شروع كرد- بعضي شاعران مطرح انجمن است فقدان يك جهان بيني قوي و عميق است. شعرها عمدتن با محوريت قاطع احساسات و عواطف سروده مي شوند و حتا اين عواطف نيز به ندرت از خود خواهي شاعر رهايي ميابد ، پس آنچه كه مي تواند به ياري شاعر بيايد ورود انديشه و تفكر و ابداع و تجربيات تازه بر اساس يك نگرش متعهدانه به پيرامون است ، شاعران جوان ما بايد براي خودشان به طرح چند سوال فلسفي بپردازند و كنكاش كنند كه كجاي اين دنيا ايستاده اند. در زندگي آنها از دنياي اطرافشان و رويدادهاي آن ، انديشه و احساسشان چه مقدار سهم مي برد و كدام يك بر ديگری ارجحيت دارد و بسياري سوال ديگر. بايد فلسفه بدانند ، حتا در حد شناخت تاريخ بخوانند و اجتماعشان را بشناسند. هر چه كه از يك هنرمند انتظار مي رود هنرمندي كه جزئي از اين اجتماعست همين تلاش و كنكاش و دغدغه مي تواند شعر باشد شعرهايي ماندگار و بادوام. زهرا حاج حسيني شاعر بسيار خوب و مستعدي است و اكنون در آغاز راه قرار دارد و حتا در اين لحظه نيز بسيار بيشتر از سن خود شاعري كرده است و اميدوارم از نقدهايي كه بر شعر ايشان مي شود تصور ضعف به خود راه ندهد. همين حالا نيز مي توان گفت كه در جايگاه خود بي همتاست حداقل در اين شهر و اميد ادامه ي قوي تر و متعالي ترش براي خودش بسيار دست يافتنيست. سربلنديش را آرزومندم. و به آن ايمان دارم.
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه سیزدهم مرداد 1388ساعت 9:24 توسط آستانه
|
|
||
|
|
|
|
|
«عظیم زارع»
عظیم زارع را بیشتر با "پیشپرواز" میشناسند ، شعری که در چند کنگره چندین سکهیبهار آزادی را نصیب دیگران کردهاست !!! تعجب نکنید ؛ الحمد لله در کشور ما روزانه از این اتفاق ها زیاد میافتد ، مشکلی هم پیش نمیآید. اولین بار در یک "شب شعر" وقتی او را صدا زدند ، پشت میکروفون که قرار گرفت و شروع به خواندن کرد، تعجب و تحسین مرا برانگیخت ، با اینکه دانشآموز دبیرستان بـود، شعر را خوب میشناخت و خوب هم میسرود و در آن شب شعرش از همه زیباتر و ناب تر بود . سرودن را از دورانی که دانشآموز دبیرستان بود آغاز کرد و از سال 1379 آن را جدی گرفت . از سال 1380 به انجمن شعر آمد . عظیم زارع تا کنون مقام های خوبی را در کنگره ها و جشنوارهها به دست آورده ، از جمله : · برگزیده جشنواره شعر "کوچه" – کازرون - · برگزیده جشنواره شعر "کوچه" – کازرون - · مقام اول جشنواره استانی شعر بهمن– نورآباد – · برگزیده جشنواره سراسری دانشجویی شعر عاشورا – شیراز – 1383 · برگزیده جشنواره سراسری شعر عاشورا – شیراز – 1383 · برگزیده جشنواره شعر استانی "سرخ هر روز تقویم" - لارستان – 1384 · مقام دوم جشنواره سراسری شعر بلوط – یاسوج – 1386 · برگزیده جشنواره سراسری شعر – سمنان – 1387
سیدمحمدعلی آل مجتبی
این شعر را از عظیم زارع بخوانید ، قضاوت با شما :
روزی که سـیـل درد در جـان غـزل ریخت اشــک تـنـفـر روی دامـــان غزل ریـخـت روزی که گل پوسید و باران انگ برداشت عاشق شدن برچسب دنگ و فنگ برداشت هی پرتـگاه شک و وحشت لـیـز تر شـد هـر روز ســرمای غــزل تبریـز تـر شـــد در سـیـب تـا میشـد پـرانـتـز بـاز کردیم تـا بـازهـا را هـم کـبـوتـر بـاز کـردیــــــــم گفتیم : "عروســکها کفن پوشند اینجا مـردم بـرای مـرگ میکـوشـنـد ایـنـجـــا اینجا خیابـان ها به سمت باتـلاق است از درد طاقتهای مردم طاق طاق است نـابـود گر ها درسـشـان را فـوت آبــنــــد امــروز میسـازیـم ، فـردا میخرابـنـــد" ***** از عشـق با عـار و تـنـفـر ذکـر کـردیــــم از نیمهی خالی به لـیـوان فـکر کـردیــم تـا قـاصـــدی حـرف از فـراز و اوج میزد خون تـوی چشمان مخاطب موج میزد در هفت فصل خشکسالی مانده بودیم گنجشـک ها را از غـزل تـارانـده بـودیـم فـصـل روانـی های عـمـداً در نـژنـــدی فصل غزل یعنیچه؟ کی گفته بخنـدی؟ کی گفته نیشت واشـه ؟ اخمت رو درســت کن کی گفته خوب شی؟پـاشو زخمت رو درست کن نسلی که دل اکسیده میشـه تـو کتـابـاش نسل ولـش کن بی خیـالش گور بـابـاش نسلی که حلق آویـزه امّـا جـون نمیده نسلی کهپـاهاشمبهشمـیـدون نمیده نـسل پس از لبخنـد ، نـسل بی ستـاره نسلیکهتـوش لبخند"نـوستالژی"بـیـاره نـسلی کـه کوچیکـه فقط درداش بزرگـه کفشاش یـه عمره که برای پـاش بزرگـه نـسلی که با یـک متری پـاهاش غریـبـه نسل "نـرو" نسل "مواظب باش فریـبـه" **** عادت به تـرس از خط قرمز کرده بـودیـم در بـاز بـود و در قـفـس کـز کـرده بودیـم از بس که خو کردیم با نُت های وحشی ترس از تـبـر هم ریخت، از بت های وحشی زانـو زدیـم و سـر فــرود آورده مـانـدیـــم اربـاب هـا مُـردنـد ، امّـا بــرده مـانـدیــم دور از یقین دنـبـال وهم و فرض رفـتـیم در کـوچه هـای بـد گمانی هـرز رفـتـیم حـالا تـمـام آسـمـان را گِــل گـــرفــتــه شش های بـیـمـار غـزل را سِـل گرفته دیـگـر حـنـای زردمـان رنــگـی نـــــدارد بـنبـست چیـزی جزنفس تنگی نـدارد
و این هم یک کار زیبای دیگر از عظیم زارع :
ماه پـوشیده به سمت تـو سر و رویـش را دشــت برداشـتـه از مـنـظـره آهــویـش را مـوجهـا ســرد و خـجـالـت زده برمیگردند که ؛ "نـداریم کمی پـیـچ و خم مـویـش را " همه همدست که من سوی تـو را گم بکنم مـانـدهام روی تـو را در جـه تـجـسّـم بـکنـم مـانــــــدهام راه بـه دنـیـای لـبـت بـاز شـود که به این شـعـر اگـر پـای لـبـت بـاز شـود . . . لحظهای بـگـذر از ایـن بـاغ که از فـرط حـسـد لـب صـد غنچه بـه حـاشـای لـبـت بـاز شـود ای غـزلـمـنـد تـریـن قـافـیـه ! ای حرف روی رسمـش ایـن نـیـست که ما را بـگذاری بـروی گـفـتـه بـودی که دلــم تـا بـتـپــد مـیمـانــی چـتــر بـرداشـتـی و رفـتـی از ایـن بـارانــی تـو که در زنـدگیام غیـر تـو یک سطر نـبـود یعنی ایـن خـانـه به انـدازهی یک چتـر نـبـود؟! ای غـزل آیـنـهی قرنـیـهی مـیـسیتـان ! بـگـذاریـد بـیـایـیـم بـه درویـشــی تــان ! بس که در کوچه به بیرهگذری زُل زدهام هی دم از چـشــم تــو و فـنّ تـغـزّل زدهام – سـنـگ هــای طرف پـنـجره هم زن شـدهاند بس که حرف از تـو زدم شکل شنیدن شدهاند هـاااای هم بـسـتـر پـُر روزتـریـن شـب هـایـم ! سـنـگ و چوبـنـد بـدون تــو مـخـاطـب هــایــم بـی تــو از مــردم ایـن شـهــــــر تـنـفّـر دارم من از ایـن کوچهی بُـنبـست دلـی پُــر دارم بی تـو بـودن که نـشد بـودن ، اگر بـود ایـن است مـرگ بـر بــود ! عـیـارش چـقـدر پـایـیـن است جـانـم از زنـدگیام رو بــه دویـــدن شـده است مرگ چنـدی است که مشغول جویـدن شده است مـانـدهام خیـره به دنـبـالهی بیشرمی مــرگ بی تـو روحـم شـده تـبـدیـل به سرگرمی مـرگ نـفـسی تـازه کن ای بـوسهی عیسی ، بـرخـیـز ! ای شـکـوهِ شـده مصـلـوب کلیـسـا ، بـر خـیــز ! بس که بیمهری از ایـن کوچه به چشم آمدهاست آسـمـان از تـو و ایـن کـوچـه بـه خـشـم آمدهاست تـا بـه کی خـیـره بـه بیرهـگـذری زُل بــزنــم ؟! هی بـه دیــوانــگی خـواجــه تــــفــأل بــزنــم ؟! گفتم آتش ... که تـو آتش ... که نـه ، آتشـکدهای اصــلاً آتـشــــکـده را بـا لـبـت آتــــش زدهای ولی آتـش کـه نـبـایـد بـه کـسی زُل بــزنــد از سـر عـمـد بـه دنـیـای کـسی پُـل بــزنـــد زنـدگی سـوخـتـه در شعـلـهای از هُـرم تـنـت مـحـتـوای غــزلـی ریـخـتــه در فــرم تـنـت تـنـت انـگار کـه در جـهـل عــرب میرقـصــد بـر لـبـت وسـوسـهی طـعـم رطـب میرقـصـد کاش بـرگـردی و در رو بـه تــو آغـاز شــود کـه بـه ایـن شـعـر مـگـر پـای لـبـت بـاز شــود
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه نهم شهریور 1387ساعت 19:38 توسط آستانه
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام ، یـاران همدل : یـه خـبـر خوب : بالاخره پس از مدتـها رضایت سرکارخانم "حمزهای" را هم جلب کردیم تا ایشان را در این وبلاگ معرفی نما ئیم .
این هم 2 نمونه از شعر سپید و 2 نمونه از غزل ایشان : « آه . . . » تـرنج میبافی تـر میشود بـه آه بـنـفـشه های خـیـالـت سـبـزْپـری ! آهـوان خـسـتـه طلسم ماهپـیـشـانی را بـه رقـص بـردهانـد و مـاهـیـان سـرخ آهـسـتـه پشت نــذر پـولـک هایـشـان تـبـاه میشـونـد تــو رنـج میبـافی گـره گـره ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت 21:0 توسط آستانه
|
|
||
|
|
|
|
|
به نام خداوند جان و خرد
لیلا صبوری زاده ؛ متولد 1365 از سال 79 شعر می گوید.در قالب های مختلف کلاسیک سرودن شعر را تجربه کرده است.در اشعارش بیش از هر چیز توانایی ذهنی اش را نشان می دهد و اشعار موفقش در استفاده از این نبوغ در پرداختن به موضوعات شخصی- اجتماعی به دست آمده است.در این میان حتی اشعار احساسی لیلا نیز قدرت و زیبایی خاصی دارد. از نظر حضور در جشنواره ها و کنگره های مختلف از موفق ترین شاعران کازرون محسوب می شود.از مقام هایی که تاکنون در شعر کسب نموده اند ، می توان به موارد زیر اشاره کرد: مقام اول نخستین کنگره ی سراسری شعر "رها" و مقام برتر دومین دوره این کنگره در شیراز مقام برتر جشنواره ی سراسری شعر دانش آموزی اردبیل مقام برتر همایش استانی "شورغزل" در شیراز تقدیر در هفتمین کنگره ی شعر جوان کشور در بندرعباس تقدیر در جشنواره استانی فجر در شیراز و آخرین موفقیت ایشان مقام نخست شعر کلاسیک کنگره ی شعر جوان کشور در بندرعباس است. برای لیلا صبوری زاده و شعرش
1 چه پشتـکار شگرفی . . . هنوز در قفسم هنوز هستم و از رو نمیرود نفسم ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 11:42 توسط آستانه
|
|
||
|
|
|
|
|
جناب حسین رضوی فرد ، مهندس عمران و متولد 1355، از قدیمی های انجمن شعر شهرستان کازرون است.نخستین غزلش را در سال 76 سرود و قبل از آن از سال 73 در قالب های مختلف نیمایی ، آزاد و ... شعر می گفت.اما در حال حاضر ایشان عمدتن کلاسیک کار می کنند. در طنز بسیار توانا هستند مجموعه طنز بسیار زیبای "خریّات" شامل حدود 30 دوبیتی و غزل که البته هنوز کامل نشده و مجموعه ای به نام "آکواریوم" که در سال 78 چاپ شد همچنین تعداد زیادی اشعار و مطالب طنز دیگر ، ایشان را در ردیف بهترین طنز نویسان شهرمان قرار داده است اما هنگامی که شعرهای دیگر ایشان را با موضوع های اجتماعی ، عاشقانه و ...،می خوانیم با شاعری روبرو می شویم که توانایی قابل توجه ای در سرودن این گونه اشعار نیز دارد.در همه ی سروده های ایشان با نگاهی دقیق و ریز بین روبرو هستیم همراه با تصاویری زیبا و برجسته.تخلصی که ایشان به کار می برند و نام مستعار ایشان که در پیام ها به آن بر می خورید "حُر" است. نوشته های دیگر حسین رضوی فرد را می توانید در کازرون نوشت و شهر حماسه بخوانید. امیدواریم این شعرها آغازی باشد ، (که هست )برای رضایت ایشان در ارائه ی کارهایی جدید تر و بیشتر در "آستانه". سربلندیش را آرزومندیم. "شهرام مدبری"
کازرون - دریاچه پریشان
ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه یکم مهر 1386ساعت 0:2 توسط آستانه
|
|
||
|
|
|
|
|
و اما جمال اژدری کازرونی.از سال 1370 شعر را به طور ![]() جدی آغازکرد و تقریبن در همه ی انجمن های شهر عضویت داشته مخصوصن در انجمن شعر شهرستان کازرون.به همین دلیل در میان اعضای انجمن کمتر کسی را می توان با سابقه ی ایشان نام برد.در سال های اخیر همراهی و حمایت های با ارزشش برای فعالیت شاعران وهنرمندان در فرهنگسرا بر هیچ کس پوشیده نیست ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 21:57 توسط آستانه
|
|
||
|
|
|
|
|
شهرام مدبری
شعرهای آرام را در ادامه ی مطلب بخوانید
ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386ساعت 11:35 توسط آستانه
|
|
||
|
|
|
|
|
سه شعر از "سيد محمد علي آل مجتبي".هر چند كمی قديمي اما حيفم آمد كه پيش از ارايه كارهاي جديدتر ،نگاهي هم به آنها نداشته باشم.در شهر ما همه "آقا" صدايش مي كنند. وقتي كه در مقابلش برمي خيزند و مي گويند "سلام آقا" كه با لهجه ي كازروني "ق" ، "غ" همراه با "ضمه" تلفظ مي شود. اگر امروز در اين شهر انجمن شعري وجود دارد به دليل خون دل خوردن هايش است كه بيش از 30 سال هر جا كه جلسه اي براي شاعران ايجاد شده ، مسؤليت و ضمانت آن را بر عهده داشته و امروز هم همچنين و آينده نيز دستمان را مي گيرد... برای خواندن ادامه ی مطالب و شعرها روی ادامه ی مطلب کلیک کنید... ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه سی ام فروردین 1386ساعت 15:5 توسط آستانه
|
|
||
|
|
|
|
|
باز هم با امیدفرهاد پور به روز می شویم،در پست های قبل درباره اش نوشتم و این بار در ظهیرالدوله شعر گفت. برای فروغ....و شعری دیگر برای دوستی دیگر.بخوانید و باز هم چشم به راه نقدهایتان هستیم.شادباشید و سربلند. «شهرام مدبری»
«به معشوقه ای که عشق را بالا نمی آورد برای:فروغ»... یا می رسم به ابتدای جهان و یا سقوط می کنم در سراشیبی "ظهیرالدوله" ! ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه هفتم اسفند 1385ساعت 1:8 توسط آستانه
|
|
||
|
|
|
|
|
،و از افرادی است که پیش از ورود به انجمن شعر و داستان سابقه ی چندانی در این زمینه نداشته.اما در حدود یک سال و نیم حضورش در انجمن توانسته راه خود را بیابد و کارهای قابل قبولی ارایه کند. «ادامه ی مطلب را بخوانید» ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه هفدهم بهمن 1385ساعت 19:49 توسط آستانه
|
|
||